توجه رسانه های غربی به زنان در افغانستان، یک وجه پنهان نیز دارد و آن تقابل سرمایه داری با اسلام است؛ غرب از یک طرف، می داند که در یک فضای سالم، اسلام چیزهای زیادی درباره زن برای گفتن دارد و از طرف دیگر، با پدیده گرایش زنان خود، به ویژه زنان تحصیلکرده، به اسلام و حجاب مواجه است
طبیعتاً وقتی امریکا یی ها و اروپایی ها در مورد وضعیت زنان در افغانستان بی قراری و شکوه می کنند، منظورشان این است که در کشور و تمدن خودشان، زن راضی و شادمان است و به جایگاهی رسیده که آرزویش را داشته است و یا لااقل، در این مسیر قدم برمی دارد.
در این موضوع که نگرش مردسالارانه افغان ها نسبت به زن باید تجدیدنظر شود و نگاه های سنتی و فرهنگی از قبل موجود در این جامعه، باید اصلاح شود، مسئله ای درخور توجه و قابل تأمل است، اما وقتی که غربی ها مدل خود را آرمانی می دانند، این دیگر فریبکاری است و ریشه در خودبرتربینی آنها دارد.
سؤال این است که آیا واقعاً یک زن انگلیسی و یا آلمانی و امریکا یی اکنون از وضعیت خود راضی است و یا افق روشنی را برای خود در پیش روی می بیند؟
خوشبختانه، به برکت جنبش فمینیستی (در دومفهوم برابری زن و مرد و یا دفاع از حقوق زنان) و همچنین، فزونی زنان تحصیلکرده غربی، ما به مطالب زیادی دسترسی داریم که خود زنان اروپایی و امریکا یی، درمورد وضعیت خودشان نگاشته اند. بازبینی چندمورد از این خودنگاشته ها، به خوبی می تواند تصویر زن درغرب را بازنمایی کند و نشان بدهد که زنان افغان قرار است به چه مراتبی برسند.
«کیت فیگز» یک زن انگلیسی است؛ وی در کتابی تحت عنوان «زنان و تبعیض» نسبت به شرایط اجتماعی انگلیس و تبعیضی که در این کشور علیه زنان می شود، به شدت اعتراض می کند. نویسنده این کتاب، برای اثبات وجود تبعیض شدید نسبت به زنان در کشورش، با زنان زیادی از هموطنان خود گفت و گو می کند. فیگز در هفت فصل کتاب خود به موضوعاتی چون وضعیت شغلی و اداری تبعیض آمیز انگلیس نسبت به زنان، مزاحمت های جنسی مردان برای زنان در محیط های کاری، شرایط سخت زنان باردار شاغل، دستمزد نابرابر میان زنان و مردان انگلیسی و... می پردازد. نویسنده در همه جای کتاب، برای اثبات ادعاهای خود، از اظهارات زنان درگیر با همین مشکلات، شاهد می آورد.
هدف محوری این کتاب، زیرسؤال بردن ادعاهای جوامع صنعتی درمورد برابری زن و مرد و ایجاد فرصت برابر برای آنها در حوزه های مختلف، خصوصاً در کسب و کار است. درد دل نویسنده و کسانی که با وی گفت و گو کرده اند، این است که نه تنها تبعیض علیه زنان ازبین نرفته، بلکه بیشتر هم شده است! نویسنده می خواهد بگوید شعارهایی که درباره تساوی زن و مرد در غرب داده می شود، همه دروغ و غیرواقعی است، ضرب و شتم زنان در جوامع سرمایه داری خیلی زیاد است، تجاوز و آزار جنسی به امری عادی تبدیل شده است و نسبت به زنان رنگین پوست تبعیض بیشتری روا داشته می شود (عارضه خود برتربینی نژادی).
«ماری جوری ال دوالت» یک زن تحصیلکرده امریکا یی است؛ وی در کتاب خود «روش های رهایی بخش» فرودستی و اجحاف نسبت به زنان در جامعه امریکا را نشان می دهد. نویسنده دراین کتاب که حاصل سال ها حشر و نشر وی با دیگر زنان است و مایه های علمی و تحقیقی دارد، فرهنگ انگلوساکسونی در قبال زنان را به چالش می کشد. خانم دکتر «اورز ولاشی» آلمانی هنوز از سنگینی محیط مردانه بر زنان سخن می گوید. وی در کتاب «ما دختر به دنیا نمی آئیم...» ریشه تفاوت های رفتاری میان دختر و پسر در کشورش و سایر جوامع را «محیط» می داند. یک خانم نویسنده دیگر آلمانی می نویسد که مردان سعی می کنند از همسرانشان جدا شوند و با زنان و دختران دیگری زندگی کنند و این قدرت انتخاب و تعویض همسر، برای مردان تا سنین بالا ادامه دارد.
خانم «کولت داولینگ» امریکا یی که کتاب «عقده سیندرلا» را به نگارش درآورده است، به زنان مخاطب خود توصیه می کند از شواهرانشان جدا شوند، و ازاین طریق به همه سرخوردگی های خود در زندگی بامردان از خودراضی، واکنش نشان دهند.
با مشاهده آنچه که در غرب برای زنان می گذرد و مطالبی که خود زنان نگاشته اند، می توان به یک نتیجه گیری کلی رسید؛ تحولات مدرنیسم، برای زنان نیزمانند همه اقشار اجتماعی فوایدی را به همراه داشته و آنها را با حقوق خود آشنا کرده است، اما قبل از آن، دو چیز برای زن در غرب بیش از همه برجستگی دارد؛ اول، آزادی جنسی زنان است و دوم، رهایی زن از خانه و جایگاه سنتی و طبیعی نسل پروری و ورودش به جامعه، تا به جای «مادر»، بتواند به عنوان «کارگر» در جامعه سرمایه داری انجام وظیفه کند.
توجه رسانه های غربی به زنان در افغانستان، یک وجه پنهان نیز دارد و آن تقابل سرمایه داری با اسلام است؛ غرب از یک طرف، می داند که در یک فضای سالم، اسلام چیزهای زیادی درباره زن برای گفتن دارد و از طرف دیگر، با پدیده گرایش زنان خود، به ویژه زنان تحصیلکرده، به اسلام و حجاب مواجه است؛ به همین خاطر، با دامن زدن به اسلام هراسی در غرب و برجسته کردن پوشش های خاص (مثل چادر افغانی) در برخی کشورهای اسلامی، سعی می کند فضا را برای یک گفتمان متقابل، ناسالم کند. قتل خانم دکتر «شربینی» مصری الاصل، که اخیراً در آلمان رخ داد، به طور حتم و قبل ازهرچیز محصول اسلام هراسی در غرب است. به عبارت بهتر، این قتل تنها به خاطر غضب و از کوره دررفتن آنی یک جوان بی مایه و بدطینت نئونازی نیست، بلکه حاصل سال ها کار رسانه ای و دامن زدن به اسلام هراسی و برابر دانستن اسلام با تروریسم است.
نتیجه اینکه، غرب فعلی نمی تواند کعبه آمال یک زن مسلمان افغانی باشد و در سطحی کلی تر، درست نیست که بگوئیم افغانستان در پای قله ای قرار دارد که امریکا در اوج آن است. اندیشمندان افغانی اگر بر مسائل به قدر کافی اشراف داشته باشند، مسلما راضی نمی شوند در ابتدای تاریخی قرار گیرند که امریکا ی فعلی در پایان آن قرار گرفته است!