ديويد ميليبند وزير امور خارجه انگليس طي سخناني در جمع قانونگذاران انگليسي در مجلس عوام انگليس به روز سه شنبه اظهار داشت: استراتژي سياسي كه در جريان اجلاس كمك به افغانستان در لندن ايجاد شد، نيازمند اجراي فوري است.
وي در ادامه عنوان داشت: هدف از برگزاري اجلاس كمك به افغانستان در لندن كه با مشاركت بيش از 70 كشور و سازمان بينالمللي برگزار شد، كمك به مردم افغان و تحكيم امنيت و دموكراسي در اين كشور بود.
خوب است که از اجلاس لندن مدت طولانی نگذشته است؛ وگرنه خدا میداند که فکر انگلیسی آقای دیوید چه چیزی های دیگر را به این اجلاس سرپا طالبانی بسته نمی کرد. آنچه را حافظه یی رسانه ها در هفته گذشته ثبت کرد این بود که اجلاس لندن فقط برای تامین حقوق و امتیازات طالبان در غیاب آنان دایر گردیده بود و هر آنچه گفته شد بر محور این موضوع میچرخید. تا جای به خاطر میرسد حتی 500 میلون دالر نیز برای طالبانی کردن افغانستان از سوی کشورهای غربی وعده شد.
بلی! تاکید وزیر خارجه انگلیس از اجرای فوری "راهبردی" جدید افغانستان – آوردن طالبان به قدرت به هر قیمتی حتی با قربانی کردن دموکراسی غربی- پرداخت پول و ایجاد تماسها با سران طالبان به طور گسترده تر آن میباشد.
جالب است همزمان با این اظهارات، رئیس جمهور افغانستان عازم سعودی شده تا دست به دامن سیاه ریاض دراز کند. سعودی که در جریان حاکمیت طالبان در کابل، یکی از دلالان گسترش قتل عام مردم افغانستان، سیاست زمین سوخته، کوچ اجباری و ده ها بدبختی دیگر زیر نام دین توسط جامه سفیدان سیه دل انجام میداد؛ بود.
سعودی به عنوان کشوری که رژیم سیاه طالبان را به دلایل ایدولوژیک به رسمیت شناخته بود، نه تنها قابل اعتماد برای مردم افغانستان نیست که باید به عنوان شریک جنایات رژیم طالبان، مشوق، حامی و یکی از کمک کننده گان اصلی بخش مالی آنان باید جواب پس دهد.
در عین حال از کابل نیز بعضی از رسانه های غربی از آغاز گفتگوهای تلفونی میان دولت کابل با طالبان سخن گفته اند. یعنی یک جنبش جمعی برای جذب طالبان در هر سطح بین المللی آغاز شده و انگلیس نمی خواهد این فرصت را از دست دهد تا به عنوان میزبان اصلی کشاندن طالبان به قدرت، کوتاهی در این تلاشها بوجود آید.
اگر اندکی به عقب برگردیم و صفحه یی تاریخ را در سال 2001 ورق بزنیم به خوبی واضح است که قبل از آغاز حمله امریکا به افغانستان، انگلیس در همکاری تنگاتنگ با اسلام آباد تلاشهای گسترده یی را بخرچ داد تا از سقوط رژیم طالبان جلوگیری کند. در آن زمان نیز همین شرط مطرح بود که اگر طالبان با القاعده قطع رابطه کند و اسامه را تحویل دهد، مشکل حل است حتی بحث طالبان میانه رو را شامل قاموس سیاسی کشور کرد.
. اما زمان و خونگرمی آقای بوش- رئیس جمهور قبلی امریکا- جو زمان و طرحهای بلند بالای واشنگتن تحمل طولانی کردن روند را نداشت که با مخالفت طالبان با تحویل دادن اسامه حمله آغاز شد. انگلیس و پاکستان به ناچار و با دل نخواسته امریکا را تا فرصت دیگر در این جنگ همراهی کردند.
با این وجود انگلیس هرگز از طرح ادغام مجدد طالبان به دولت افغانستان و سپردن بخشی از قدرت به آنان آرام ننشست تا آنجای که در سال 2007 در یک رسوایی بزرگ دو دیپلومات ارشد انگلیسی بنام های " مایکل سمپل" یک مقام ارشد سابق اتحادیه اروپا در کابل و "ماروین پترسون" معاون قبلی نماینده خاص سازمان ملل به اتهام دادن پول و امکانات به طالبان در هلمند از سوی دولت افغانستان به اشاره واشنگتن اخراج شدند.
توافق صلح میان انگلیس و طالبان در ولسوالی موسی قلعه ولایت هلمند درسال 2006 که دیپلومات تان انگلیسی آن را توافق با بزرگان قبایل دراین ولایت خواندند، نمونه یی کوچک از سیاستهای انگلیس در افغانستان میباشد.
انگلیسها سیاستهای متناقض را در برابر امریکا در افغانستان دنبال میکردند، البته هم سیاست واشنگتن و هم لندن، نتیجه يی یکسان که گسترش خشونتها، بسیج و قدرت گرفتن دوباره طالبان، تولید دراماتیک مواد مخدر بود را به دنبال داشته است.
هلمند تا قبل از ورود نیروهای انگلیسی، وضعیتی بهتر از اکنون داشت؛ طالبان از نفوذ و قدرت چندانی برخوردار نبودند، هلمند 50 درصد مواد مخدر افغانستان را تولید نمی کرد، اکثر مناطق تحت تصرف طالبان نبود و... اما از اواسط سال 2006 که حضور انگلیس به دنبال توسعه حضور ناتو در افغانستان در منطقه تحکیم یافت، نابسامانیها و ناآرامیها نیز با افزایشی چشمگیر روبهرو گشت.
خوب سوال اینست که چرا حال امریکا به طرح انگلیسی طالبانی کردن افغانستان سر نهاد داده است. در ذیل چند دلیل میتواند مصداق داشته باشد.
1. طولانی شدن جنگ علیه تروریزم در افغانستان (زیرا ریشه تروریزم در بیرون از مرزهای افغانستان وجود دارد)
2. بالا رفتن هزینه های جنگ و تلفات پرسونل نظامی به خصوص امریکایی که با افزایش عساکر امریکایی در افغانستان رقم همچنان بالاتر خواهد رفت
3. عدم توانایی امریکا برای کنترول اوضاع و کشیدن بار جنگ به تنهایی
4. شاید غرب دوباره طالبان را به عنوان یک جنبشخود
جوش اجتماعی شناخته است- دلیلی که غرب برای سکوت اش در دهه 90 در برابر نقض حقوق بشر از سوی طالبان و پاکسازی قومی ساخته بود.
5. تضعیف القاعده با انشعاب طالبان از این شبکه و همچنان خود این گروه
6. ولی مهمتر از همه، بیم اوباما از غرق شدن در گرداب افغانستان و ترس اینکه نتوان قضیه افغانستان را در سه سال باقی مانده از دوره ریاست جمهوری اش سروسامان دهد. بخصوص که دموکراتها اکثریت را در سنا از دست داده و همچنان به دلیل عوامل داخلی و خارجی مجبوبیت رئیس جمهور اوباما روز به روز در حال کاهش است.
یک نکته قابل تذکر است که القاعده به عنوان دماغ مرکزی شورشها در افغانستان و پاکستان عمل میکند که طالبان با از دست دادن القاعده خود نیز شدیداً تضعیف خواهد شد. امریکا با این فکر که با ایجاد درز میان این دو جریان تروریستی در واقع با یک تیر دو نشان را هدف قرار خواهد داد، سر به طرح انگلیسی برای طالبانی کردن افغانستان داده است. اما شاید امریکائیان هنوز در خواب خرگوش میباشند؛ زیرا القاعده هوشیارتر از آنست که این راهکارهای خام بتواند حداقل در مقطع کنونی باعث تضعیف آن گردد.
در مناطق قبایلی پاکستان ؛ طالبان با اشاره القاعده آنقدر جریانی های قومی را که همشیه با تطمیع پول و امکانات دولتی در خدمت سازمانهای استخباراتی قرار داشتند و میتوانستند مانع بزرگ بر سر راه دهشت افگنی این گروه ها باشند؛ تضعیف کرده اند که دیگر راه های نفوذ به حداقل رسیده و این یکی از دلایل اصلی عدم توفیق تثبیت اسامه که در این مناطق پنهان شده است، میباشد.
بازی کردن با کلمات شاید بتواند اذعان عامه را برای مدتی گمراه کند و بسوی دیگر سوق دهد؛ اما زمین بازی افغانستان داغتر، پیچیده تر و نیازمند بازیگران کار آزموده تر و توانمندی میباشد که هرگز با کلمات نمی توان منتظر تغییری در آن بود.
زمین افغانستان تجربه یی سی ساله از هرنوع بازی را دارد، بناً در اینجا فقط غرب باید تلاش کند آنچه را برای بهبود زنده گی شهروندان افغان در هشت سال گذشته وعده داده بود؛ در عمل پیاده سازد و نشان دهد که از شعار به عمل روی آورده است؛ زیرا زمان شعارهای آتشین به پایان رسیده وگرنه شعار "تغییر" آقای اوباما تا هنوز دلنواز میبود، که دیگر اینطور نیست