وقتی دخترو پسری حین جوانی با داشتن عشق فراوان نسبت به یکدیگربا بستن عقد ازدواج، خانواده ای را تشکیل میدهند، هیچ گاه تصورنمی کنند که روزی ممکن است مشکلات زندگی چنان برآنها غلبه کنند و شرایطی برآنها تحمیل شود که باعث طلاق و پایان زندگی عاشقانه ایشان گردد.
چه اتفاقی پیش می آید که تمام آرزوهای دونفر ازهم می گسلد و زندگی آنها ازهم می پاشد. ما دراین بحث بشکل فشرده به این موضوع می پردازیم که چگونه زندگی مشترک دو زوج ازهم می پاشد: عوامل ایجاد کننده طلاق چیست؟ طلاق میتواند دلایل فراوانی داشته باشد وشناخت عوامل موثر درطلاق نقش بسزایی در کاهش آن دارد.
1 – عوامل روان شناسی: عوامل روانی فراوانی در وقوع طلاق دخیل هستند، اما دراین جا چند مورد آنرا مورد بررسی قرارمیدهیم: 1- عدم تفاهم: وقتی از زن و شوهری که از هم میخواهند جدا شوند می پرسیم، علل طلاق آنها چیست؟
میگویند: باهم تفاهم نداشتیم. وقتی منظورشان را ازاین علت می پرسیم، دلیل قانع کننده ای ندارند. ازمفاهیم همانند اینکه او مرا درک نمی کند، ما باهم هیچ شباهتی نداریم، او مرا دوست ندارد، او خانواده اش را به من ترجیح میدهد، وابستگی فراوانی به خانواده اش دارد و به امثال این از سایر موارد حرف می زنند. اما این عدم تفاهم میتواند دلایل فراوانی داشته باشد از جمله این موارد:
الف) ازدواج اجباری، ازدواج که بصورت اجباری وفقط به خواست یکی از والدین یا هردو باشد وتمایلی از سوی ذوجین برای این ازدواج نباشد، دراکثر مواقع به شکست می انجامد.
ب) عدم بلوغ اجتماعی: برخی از ازدواج ها که بصورت عاشقانه وعلاقه طرفین به ازدواج همراه بوده، اما بازهم بعد از مدتی شاهدی فروپاشی این ازدواج هستیم، وقتی به عمق این طلاق می پردازیم متوجه میشویم دختر یا پسر هردوی آنها هنوز به درجه ای از رشد اجتماعی نرسیده اند که بتوانند یک زندگی مشترک را اداره کنند. آنها ازدواج را وسیله برای پایان بخشیدن به مشکلات خود می دانند، آنها زندگی را آرمانی میخواهند و میخواهند زنگی را به صورت ساخته شده تحویل بگیرند، نه اینکه زندگی را بسازند. در صورتی که زیبائی زندگی به این است که مشکلاتش را خودت حل کنی و آن را خورت بسازی. رساندن دختر و پسر جوان به حد بلوغ اجتماعی در درجه اول بر عهده والدین است و در درجه دوم، ایجاد تغییر در نگرش افراد در شرف ازدواج نسبت به زندگی مشترک است.
ج) توقعات بیجا: امروزه زرق و برقهای فراوان، مانند سمی بر خانواده ها پاشیده می شود و زوجین برای تهیه این زرق و برقها، در آن شده و از همدیگر غافل شده و به صورت ناخود آگاه به اختلافات خود دامن می زنند. این افراد با ندیدن جنبه های مثبت زندگی خود و دیدن جنبه های منفی این زرق و برقها، دچار کشمکش شده و وقتی زندگی خود را از دست می دهند تازه می فهمند چه بر سرشان آمده است.
د) چشم و هم چشمی: مقایسه زندگی ها با یگدیگر بیانی دیگر است که زندگی های زیبا را تبدیل به ویرانه می کند، اگر زوجین دچار چنین حالتی شوند، تحت هر شرایطی به آرامش نخواهند رسید. پس بهتر است برای به آرامش خود، شرایط مان را بپزیریم.
2- عوامل اقتصادی: مسائل مالی و اقتصادی می تواند یکی دیگر از عوامل طلاق باشد. از نظر بسیاری از مردم نبودن حمایت های بزرگان عامل طلاق تلقی می شود، در اینجا باید به این نکته اشاره کنیم که: در یک زندگی زناشوئی زوجین اگر همدیگر را دوست داشته باشند و منطقی فکر کنند می توانند با داشتن حد اقل امکانات به خوشبختی برسند. پس قناعت و پزیرش موقعیت ها و وضعیت طرفین می تواند عامل مالی و اقتصادی را خنثی کند، اما متاسفانه به دلیل اینکه اکثر جوانان بدون نگاه کردن به خود و فرد مقابل، توقعات آرمانی را برای زندگی زناشوئی تصور می کنند که به عمل رساندن آن غیر ممکن است با گذشت مدتی از زندگی مشترک، این زندگی به طلاق ختم خواهد شد.
3- عوامل ارتباطی: عوامل ارتباطی همان ارتباط و رفت وآمد با خانواده همسر(والدین، خواهر، برادران و بستگان) و نگرشی است که این دو نسبت به هم دارند. شاید بتوان این عامل را در جامعه از مهمترین علل اختلافات زناشویی دانست. جای که خود زوجین با هم اختلافی ندارند، مسائل فرعی دیگری همانندی ارتباط با خانواده همسر، مشکلات فراوانی را ایجاد می کند.
4- اختلال عاطفی وروانی: ابتلای یکی از زوجین و یا هردوی آنها به اختلال روانی و عاطفی میتواند باعث از هم پاشیدگی یک زندگی مشترک شود.
5- اعتیاد: یکی دیگر ازعوامل تاثیرگذار درطلاق، اعتیاد زن یا مرد به مواد مخدر است. تاثیر این عامل تا زمانی است که زن یا مرد از زندگی خود کاملا جدا شده و فقط به دنبال تامین مواد مخدر خود باشند.
6- عوامل دیگر:
عوامل دیگر که میتواند در ایجاد طلاق موثر باشد را می توان این گونه بیان کرد:
1 – بد اخلاقی 2- خشونت 3- تفاوت های فرهنگی 4- اختلاف سن 5- ازدواج دوم 6- سوء ظن 7- دخالت دیگران در زندگی 8- عدم علاقه و سایر موارد دیگری هم میتواند باشد.
پیامد های طلاق:
طلاق در خانواده های سنتی، امری مطرود است و خانواده در برابر آن به شدت مقاومت می کند. اگر درجامعه، طلاق به عنوان امری عادی تلقی گردد و از قبح وزشتی آن کاسته شود، میزان طلاق افزایش خواهد یافت.
طلاق پایان مشکلات زندگی زناشویی نیست، بلکه آغاز مشکلات است آغاز بی پناهی و افسردگی، بی سامانی واندوه، خصومت های خانوادگی و قومی و خصوصا فرزندانی که حاصل و ثمره ازدواج اند. فرزاندان در این میان بیشترین آسیب را متحمل می شوند وگل وجود شان در خزان جدایی پژمرده و پرپر می شود، هرچه سالیان زندگی مشترک طولانی تر باشد، آثار ویرانگر طلاق شدید تر ومصیبت بارتر است.
شاید زن یا مردی که در دوران نامزدی یا سالیان اولیه ازدواج از یکدیگر جدا شده اند، بتوانند به زندگی جدید و موفق تری دست یابند، ولی این احتمال با افزایش دوران تاهل کاهش یافته تا جایی که برای زوجین خصوصا برای زن چانس دست یافتن به زندگی مجدد وازدواج گاهی به صفر می رسد. در این حال طلاق آغاز و شروعی است برای تنهایی و افسردگی و سرخوردگی اجتماعی، زوج ناسازگار پیش از آنکه به طلاق و جدایی بیندیشند، باید به زندگی پس از طلاق و نتایج آن فکر کنند و در خود آمادگی، رو به رو شدن با سال های حرمان و دشواری را جستجو کنند.
اگر ریشه طلاق مسائل علاج ناپذیر مثل اعتیاد، جنون، فساداخلاقی وغیره نباشد، امید بیشتری برای ساختن دوباره کانون و بازیافتن خوشبختی می رود وتلاش پیگیر زوجین برای تداوم زندگی مشترک می تواند، فکر طلاق را برای همیشه از اذهان دور کند، طلاق آخرین مرحله برای زندگی ناموفق است نه اولین راه حل. باید به جوانان مان بیاموزانیم، پیش از آنکه به طلاق بیندیشند، درپی رفع مشکلات و معضلات زندگی مشترک شان برآیند، حتی برزبان آوردن لقظ طلاق برای تنبیه یا تهدید دیگری که قصد انجام آن نباشد امری دل سرد کننده و نا خوش آیند است، بناءً اجتناب ازنکات فوق الذکر برای زوجین آسایش و خوشبختی ها را به بار می آورد.
گرد آورنده: مرزانور ( نوری ) محصل صنف سوم دیپارتمنت پوهنحی ژورنالیزم.